اجتماعي, تاريخي, توريسم, چاپ و نشر, خبري, صنعت

سفرنامه برادران امیدوار – وبلاگ بیستک!

Hopeless Brothers Travelbook-bistac-ir00

سفرنامه برادران امیدوار؛ توسط عیسی امیدوار و عبدالله امیدوار (برادران امیدوار) برادران جهانگرد و پژوهشگر ایرانی نوشته شده است. این دو برادر اولین ایرانیانی هستند که به شکل تخصصی و حرفه‌ای، در سال ۱۳۳۳ عزم کردند تا جهان را بکاوند.

Hopeless Brothers Travelbook-bistac-ir01

Hopeless Brothers Travelbook-bistac-ir01

 عیسی و عبدالله امیدوار را همه به عنوان جهانگردهای پژوهشگری می شناسند که حدود ۶۰ سال پیش بخش بزرگی از دنیا را دونفره گشتند. برادران امیدوار پیش از آنکه سفرشان را آغاز کنند، سه سال تمام طرح سفر را روی کاغذ پیاده کردند و مشغول آماده کردن وسایل و ملزومات سفر شدند. آن ها سال ۱۳۳۳ سفرشان را از افغانستان شروع کردند. مرحله اول سفر آن ها هفت سال طول کشید و در این مدت از افغانستان، پاکستان و هند گذشتند و به سمت تبت و آسیای جنوب شرقی و استرالیا سفر کردند. بعداز گذر از اقیانوس آرام، به آلاسکا، آرمیکای شمالی و آمریکای جنوبی سفر کردند و در نهایت از اقیانوس اطلس گذشتند و وارد اروپا شدند. در مدت اقامت شان در اروپا هزینه های سفر به آفریقا را درآوردند. آن ها سال ۱۳۴۰ برای یک اقامت سه ماهه از اروپا وارد ایران شدند و بعد از آن، مرحله دوم سفرشان را با خودروی ون دو سیلندری که از شرکت خودروسازی «سیتروئن» دریافت کرده بودند، از کویت شروع کردند. بعد هم از عربستان سعودی گذشتند و وارد آفریقا شدند.

اولین قدم، خرید موتورسیکلتی بود که بتواند در مسیر پرپیچ و خم جاده ها تاب بیاورد. البته همین را هم باید تجهیز می کردند: «موتورسیکلت را با کمک برادران تضامنی از انگلستان وارد کردیم. خودمان یک صندوق برای موتور درست کردیم و گاردهایی هم از جنس فلز برای اطراف آن ساختیم که حکم سپر را داشتند. به جز صندوق بار که وسایل مان را در آن قرار داده بودیم، یک باک یدک هم برای بنزین درست کردیم که در طول سفر خیلی به کمک مان آمد چون آن زمان، مثل الان نبود که همه جا پر از بمب بنزین باشد».

 

کم خرج می کردیم!
شگرد آن ها چه بود که توانستند با خیال راحت از این همه چالش به سلامت عبور کنند، آن هم در حالی که تمام خرج سفرشان برای ۱۰ سال با ۱۸۰ دلار اولیه تامین شد؟ در این مقاله سعی کره ایم از این راز پرده برداریم.  عیسی و عبدالله بودجه ای را که در اختیار داشتند، به دو بخش تقسیم کردند. با بخشی از آن پول، وسایل سفرشان را تهیه کردند و با بخشی دیگر، پول و سکه طلا خریدند. «هرکدام ۹۰دلار برداشتیم و چند سکه طلای آن زمان را به قیمت ۸۰ تومان خریدیم. البته فقط پول را خرج کردیم و سکه ها را بعد از ۱۰ سال با همان قیمت هشتاد تومان فروختیم».
آنها برای صرفه جویی در هزینه ها روش خاص خودشان را داشتند. در تمام طول مسیر، با پولی که از راه اجرای برنامه های رادویویی یا نوشتن مقالات برای مجله های بزرگ به دست آورده بودند، زندگی می کردند. یکی دیگر از کارهایی که در کم کردن هزینه های سفرشان موثر بود، مکاتبه با دانشگاه هایی بود که به کار آن ها علاقه نشان می دادند. «پیش از رسیدن به هر شهری، با دانشگاه مقصد مکاتبه می کردیم. کاری که ما انجام می دادیم برای آن ها جالب بود. برای همین جای خواب، خوراک و امکانات دیگری در اختیارمان می گذاشتند. در بسیاری از موارد هم خود رییس دانشگاه با دانشگاه بعدی نامه نگاری می کرد و از آنها می خواست تا امکاناتی در اختیار ما بگذارند».

یک مسیر متفاوت!
مقصد گردشگراندر آن زمان و حتی همین حالا، به سمت همسایه های غربی ایران است. حدود ۶۰ سال پیش هم کشورهای غربی نسبت به آن هایی که در خاور دور قرار داشت، نشاخته شده تر بودند و امکانات بهتری هم داشتند. با وجود این، برادران امیدوار سفرشان را از راه شرق آغاز کردند. «غرب، مسیر آسان تری داشت و همه چیز در آن منطقه سنجیده تر بود، ولی ما مسیر سفرمان را از راه دیگری آغاز کردیم. دلیلش این بود که اگر از همان آغاز راه به سمت غرب می رفتیم، چیزی در چنته نداشتیم تا نشان شان بدهیم. در نتیجه کسی خواهان ما نبود، اما مشرق زمین تفاوت های زیادی داشت و برای خیلی ها ناشناخته بود. ما در خاور دور در حدود بیست و چند برنامه رادیویی اجرا کردیم که همه شان مورد توجه قرار گرفتند. از راه اجرای همین برنامه های رادیویی، پول هم در می آوردیم. از استودیو که بیرون می آمدیم، چک دستمزدمان حاضر بود. اما اگر اولین مقصدهایمان را در غرب انتخاب می کردیم، برنامه رادیویی ای هم در کار نبود که به ما توجه کنند».

چطور به قبایل نزدیک می شدیم؟
برادران امیدوار به مناطقی سفر کردند که تا آن زمان یا کسی به آن مناطق نرفته بود یا عموما کسی زنده از آن جا بر نمی گشت؛ قبایلی که در بخش های مختلفی از دنیا، از جمله در آمازون و استرالیا وجود داشتند، درست مثل انسان های نخستین زندگی می کردند و هیچ بویی از تمدن نبرده بودند. به همین دلیل هم بود که به دیگران اعتماد نمی کردند و هر کسی را که به قبیله شان وارد می شد، می کشتند و جمجمه هایشان را به عنوان یادگاری نگه می داشتند. با وجود همه محدودیت ها و چالش ها، عیسی و عبدالله توانستند آرام آرام به این قبیله های بدوی نزدیک شوند، مدتی با آن ها زندگی کنند و حتی از زندگی شان فیلم و عکس بگیرند.
«عاملی که باعث شد ما بتوانیم با قبیله های بدوی کنار بیاییم، تجربه بود. ما همه کارهایمان را با آرامش و به مرور انجام می دادیم. ضمن این که دنبال تحمیل کردن خودمان به دیگران نبودیم. ما حرف چندانی برای گفتن نداشتیم، در عوض، بیشتر دلمان می خواست تا حرف های دیگران را بشنویم. پیش از هر چیزی، از راهنمایان بومی استفاده می کردیم. این آدم ها در همان مناطق زندگی می کردند و بعضی هایشان عضو همان قبایل بودند، اما با سفیدپوست ها هم آشنایی داشتند. با کمک این راهنمایان بومی چند روز بیرون از منطقه اصلی اتراق می کردیم و آرام آرام با بزرگان قبیله ارتباط می گرفتیم. برای شان پارچه های الوان، نمک و کبریت می بردیم که به نظرشان اختراعات بسیار مهمی بودند. پارچه ها را آن قدر دوست داشتند که به جای استفاده به عنوان لباس، ترجیح می دادند آن ها را از دیوار کلبه شان آویزان کنند».
البته این روزها هیچ کدام از قبایلی که برادران امیدوار آن ها را دیده بودند، وجود ندارند. «در سه، چهار دهه اخیر گسترش تکنولوژی، فرهنگ خیلی از سرزمین ها و مردم بومی شان را به کلی از بین برد. بومی ها به آدم های سفیدپوست رسیدند، کسانی مثل ما را دیدند و زندگی قدیم آرام آرام از یادشان رفت».

با سپاس از : bartarinha

 

بازگشت به لیست

دیدگاهتان را بنویسید